صفحه شخصی پدرام اعظم پناه

تمامی مطالب این وبلاگ شخصی و متعلق به من و دوستانم میباشد.از عزیزان خواهشمندم دقت فرمایید که در این وبلاگ گشتم نبود نگرد نیست!


200 کارتون دوبله فارسی 200 کارتون دوبله فارسی
زیباترین کارتونها برای کودکان شما..!
+ هدیه کارتون فوتبالیستها..!
سریال لاست 6فصل کامل
سری کامل سریال لاست با زیرنویس
فارسی فقط 14900 تومان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 5 دی ماه سال 1387

Drakula

It's getting kind of hard to believe things are going to get better

I've been drowning too long to believe that the tide's going to turn
And I've been living too hard to believe things are going to get easier now
I'm still trying to shake off the pain of the lessons I've learned 


And if I see Van Helsing, I swear to the Lord I will slay him
Ah-ha-ha-ha

He'd take you from me, but I swear, I won't let it be so
Ah-ha-ha-ha

Blood will run down his face when he is decapitated 
Ah

His head on my mantle is how I will let this world know, how much I love you

Die
die
die

I can't

شنبه 30 آذر ماه سال 1387

یلدا

امشب آخرین شب پائیز و بلندترین شب ساله. خب خوبه! به نظرم به اندازه ی کافی وقت دارم امتحان سیسم عاملم رو بخونم...



هیچوقت یادم نخواهد رفت که چه چیزایی رو به خاطر این درس مسخره از دست دادم...

جمعه 29 آذر ماه سال 1387

لونا شاد

تا بهنود با اون ریش مسخره ی همیشه نا میزونش گفت « لونا شاد صدای آمریکا رو ترک کرده » انگار یکی یه سطل آب یخ ریخت روم :-" به هر حال ( تلوزیون خود فروخته ی ) صدای آمریکا  واسه لونا خیلی تنگ بود...


لونا شاد مه‌نور شادزی ) دیگه تو VOA نیست! :( من کلی دوسش داشتم. عاشق لبخند های ملیح و لحجه ی بگیر نگیر اصفهانیش بوم. خلاصه شب آهنگ دوشنبه شب ها ساعت ده رو واسه لونا شادش میدیدم دیگه. خدایی دلم واسش تنگ میشه...



فکر کنم رفتنش با فیلم « فریاد مورچه ها » ی محسن مخملباف و قضیه برهنگی رازناک لونا و ازدواجش با آرش صبحانی ، بی ربط نباشه.


به هر حال ما همیشه بی جنبه بودیم و فکر کنم حالا حالاها خواهیم بود.


این هم ملت ایران :

پنجشنبه 28 آذر ماه سال 1387

خ خ د ه د

ای کاش یکی به من یاد میداد که همه چیز مال من نیست!

چهارشنبه 27 آذر ماه سال 1387

معنی همکاری در ایران

معما :

یه ماشین تو یکی از شهر های ایران خراب شده...


اگه ده نفر ماشین رو حول بدند ماشین یه وجب هم جلو نمیره! اما اگه یک نفر حول بده ماشین حرکت میکنه.حالا اگه گفتی چرا؟ 


خب چون معنی همکاری همینه دیگه! یعنی وقتی نه نفر دیگه هستند که زور بزنند واسه چی من ک*ن خودم رو جر بدم؟

سه شنبه 19 آذر ماه سال 1387

چیز به چیز هم دهیم به مهر

" دست " خیلی چیز مهم و با ارزشیه، هم خودش، هم کلمه اش...


هیچ می دونین اگه کلمه ى " دست " اختراع نشده بود و مجبور بودیم به جاش از کلمه ى " چیز " استفاده کنیم، روزانه چه جمله هایی می شنیدیم؟ مثال می زنم :


یه چیز صدا نداره...


توی کتاب علوم می نوشتند :


چیز خیلی مفید است! با چیز می توان اجسام را بلند کرد! بعضی از چیزها مو دارند و برخی دیگر بی مو هستند! ولی کف چیز مو ندارد! هیچوقت چیز خود را توی سوراخ نکنید چون ممکن است جانوران نوک چیزتان را گاز بگیرند! همیشه قبل از غذا چیز خود را با آب و صابون بشویید! هیچوقت با چیز کثیف غذا نخورید


خانمها همیشه دوست دارند به چیز خود لاک و کرم بمالند! این عمل براى محافظت از چیز خوب است! آدم وقتی سردش می شود چیزش را روی بخاری یا زیر بغل می گیرد.


در کتاب تاریخ می نوشتند : اردشیر درازچیز به هندوستان لشکر کشی کرد و چیز اجانب را کوتاه نمود.


مردم توی کوچه و بازار می گفتند :


لامصب چیز ما نمک نداره! به هر کسی خوبی کردیم جوابش بدی بود! از قدیم می گفتند با هر چیز بدی با همون چیز پس می گیری!...

پدری به پسرش درس ادب می داد: پسرم هیچوقت پیش مردم چیزتو دراز نکن...


توی بیمارستانها آدمهایی رو می دیدیم که چیزشون توی تصادف قطع شده و مجبور بودند تا آخر عمر از چیز مصنوعی استفاده کنند.


دزدهای مسلح موقع زدن بانک می گفتند : چیزها بالا! چیزهاتون رو بذارین پشت سرتون! اگه کسی چیزش به زنگ خطر بخوره چیزشو می شکنیم! و رییس بانک به پلیس می گفت: چیزم به دامنتون! دزدها رو بگیرین! و پلیسها هم چیز از پا درازتر از ماموریت بر می گشتند.


هر روز در اخبار می شنیدیم که : اینبار چیز استکبار جهانی از آستین فلانی بیرون آمده

وحتی بدتر ؛ پسر جوانی در دفترچه ى خاطراتش می نوشت :


اون روز من با دختر خانمی آشنا شدم... او چیزش رو دراز کرد و من چیزش رو گرفتم و کمی فشار دادم! چه چیز گرم و لطیفی داشت! از خجالت چیزش خیس شد! و دوستی ما از همون روز شروع شد! دیروز بازم اونو توی اتوبوس دیدم... چیزم رو به میله گرفتم و رفتم جلو! از دیدن من خوشحال شد و گرم صحبت شدیم... اتوبوس خیلی تند می رفت و من برای اینکه اون نیفته چیزم رو گذاشتم پشتش! از این کار من خوشش اومد و تشکر کرد... اون دو ایستگاه بعد پیاده شد و من چیزم رو براش تکون دادم امروز هم توی کافه تریا قرار داشتیم.... رفتیم و سر یه میز نشستیم... فضای اونجا خیلی تیره و تار بود... من چیزمو گذاشتم روی چیزش و گفتم: چقدر چیز شما کوچیک و نرمه! اون هم گفت: چیز شما بزرگ و داغه! بعد از نوشیدن قهوه بیرون اومدیم... چیزامون توی چیز همدیگه توی خیابون راه می رفتیم و مردم هم ما رو نگاه می کردند! اونو به خونه شون رسوندم و دوباره چیزمو گرفت و من هم چیزشو فشار دادم! ازش دور شدم... هوا خیلی سرد بود... چیزم داشت یخ میزد! برای همین چیزمو گذاشتم توی جیبم! توی عالم خودم بودم که یهو یه چیز خورد پشت گردنم...


واقعا خدا پدرشو بیامرزه ؛ هرکی این کلمه ی "دست" رو به فرهنگ زبان فارسی اضافه کرد، وگرنه

هر لحظه شاهد فجایع جبران ناپذیری می بودیم...


تجسم بقیه به عهده ى خودتون...

جمعه 15 آذر ماه سال 1387

Nika Boronina

Hi didn’t think about dying of a i d s or going to hell when he fell in love with that s l u t out there!

Her cherry chopstick, pedicure, dark medium "Emo" hair style and her tattoo on her face! He couldn’t turn his head and not to stare at her shiny black eyes…

Her face would go blurry with every puff of her redtop-butt cigarette! He was drunk…


چهارشنبه 22 آبان ماه سال 1387

Formicophilia خوندن نداره، برو بیرون...

مگه چند مدل حسِّ ت**ی تو این دنیا هست که هر سری یکیش میاد سربخت من؟ حالا هر سِری بالاخره یه جوری گورش رو گم میکرد میرفت پی کار و زندگیش. اما تخم سگ این یکی خیلی سیریشه. قبلی ها رو میگفتیم بیخیال، خودشون بعد یه چند وقت از رو میرفتند! اما مثِ اینکه این دفعه این یکی همش به ما میگه بیخیال. د آخه مثلاً سرمونم گرمه سر عُمر...


necrophilia , thanatophilia , necrolagnia , orphidicism , zoophilia


این وبلاگم دیگه داره تنگ میشه. گور پدر صاب مغازه...

شنبه 27 مهر ماه سال 1387

وقت نیست!

مهر گذشت...

دوشنبه 25 شهریور ماه سال 1387

مامانم تولدت مبارک

 

 

امروز مامانم شش سالس تموم شد رفت تو هفت سال... :دی  

ایشالا صد ساله بشی مامانی. 

 

چقدر زود میگذره!...

سه شنبه 19 شهریور ماه سال 1387

کاش کور بودم

ما ملّت سیاه و سفیدیم...    

 

خاکستری نیستیم.    

 

« یا بیستون میسازیم یا چهلستون. » 

 

با چشمم میبینم... 

 

همه جا!

پنجشنبه 14 شهریور ماه سال 1387

+ ۱۸ س ک س

میگم : س ک س س ک س...

میگه : لا الاه ال لا. خاک بر سرم! این چه حرفیه؟ بی ادب. بی تربیت ،بی شهور.

-          آخه خوب... 

-           خجالت داره واقهاً. نمیگی اینجا رو خانواده میخونه یه موقع؟ دوست داری خواهر مادر خودت بیاد تو این وبلاگ اینا رو بخونه؟ واقعاً که.

-          من گفتم س ک س ک...

-          اِ اِ ، بازم گفت. نگو آقاجان، نگو. ایدز میگیری، هپاتیت میگیری، زیگیل میزنی. دیگه بچه دار نمیشی...

-          عجباااا...

-          میدونستی پای چشمات سیاه میشه، کمر درد میگیری، پوکی استخون میگیری، پیر شدی لقله میگیری؟...

-          بابا چه ربطی داره؟ من...

-           حالا اون هیچی. میگیم جوونه! پس فردا که خواستی زن بگیری چی؟بعد این که بری خواستگاری میاند تو ولاگت تحقیق، میبینند توش کلمات بی ناموسی نوشتی، دیگه بت زن نمیدند. اصلاً چه معنی داره آدم قبل از ازدواج، از این حرفهای روم به دیوار بزنه؟ یه کاری نکن روح خان جون خدا بیامرزت تو گور بلرزه...

-          ای بابا، خوب من...

-          احمق، اگه زن هم بهت بدند دیگه فایده نداره. دیگه زنت برات جذابیت نداره.

-          گرفتیمـــــــونــــــا...

-          آره خب ممکنه بگیرنتون. الان حرفشو میزنی پس فردا حتماً میخوای لا الاه ال لاه. اگه بگیرنتون اونوقت دختره رو عقدت مکنند بدبخت. دست راست و پای چپت هم مهرش می کنند که دیگه نتونی طلاقش هم بدی. یه عمر بیخ ریشته. ازدواجایی که با عشق و علاقه پا میگیره به کجا میرسه که این جوریش برسه. فکر کن...

-          میشنوی چی میگم؟

-          نمیخوام بشنوم. حتماً دوباره میخوای بگی؟ اگه بزنی باردارش کنی چی؟ صدق ( سقط ) جنین قطل ( قتل ) نفس به حساب میاد ها. تازه بگرد دنبال این دکتر اون دکتر واسه کورتاژ. اونوقت دیگه کسی دختره رو میگیره؟ جواب وجدانت رو چی میدی؟ اگه باباش بفهمه چی؟ اگه داداش داشته باشه چی؟ تو این قحطی شوهر بندالت میشه ها...

-          کی بندال میشه؟ بذار حرف بزنم خب. خدایا !...

-          راستی گفتی خدا، جواب اون دنیا رو چی می خوای بدی؟ هان؟ تو اصلا میدونی اگه ازین حرفها بزنی تو اون دنیا خدا از اونجا دارت میزنه؟  تازه شنیدم اونجات به حرف میاد و شهادت میده. ببین اگه ازین حرفها بزنی دیگه نمیری بهشت هااااا. اونجا میدونی چقدر میتونی با حوری ها استخ فورلا؟ حوری های تپل، سفید، دست نخورده. تازه واسه فردا شب بازم دست نخوردند. الاهو اکبر...

-          اه ،صبر کن بگم خب...

-           خفه شو. میگم اسمشو نیار دیگه. اصلاً همین تو و امثال تو اند که باعث میشند جامعه به فساد و فحشا کشیده بشه. میدونه آمار دختر های فراری تو جامعه به چند رسیده؟ اونوقت با بی عدالتی جنسی سر تو و امثال تو رو گرم کردند.

-          چیکار کنم که...

-          چیکار کنی؟ تقوا پیشه کن. صبر کن. تحمل کن. نمیتونی؟ صیقه کن! هیچ فرقی هم نداره. چه بگه قبلتو چه نگه جفتشون یه کار میکنند. این جوری هم خدا ازت راضیه هم اون بنده خدا که صیقه میشه. تو مگه نمیدونی؟ صیقه شیرین ترین لذتی است که نصیب زن مسلمان میشود. این همه زن مطلقه. با دختر مردم چی کار داری؟

-          ببین...

-          نه من نگاه نمیکنم، زشته، عیبه، قباهت داره. بذار رو یه کانال دیگه. بذار رو ایران موزیک...

-          منو نگاه کن.

-          خب؟

-          من میخواستم بگم س ک س ک م میاد! ســـــــ کــــــ ســـــــ کـــــــــــ ـه. اوکــی؟

-          آهــــــــــــــان، خب از اول بگو :-؟ میگم یه لیوان آب بخور یا نفست رو حبس کن. اصلاً بذار بترسونمت خوب میشه...

-          ول کن بابا نمیخواد. بند اومد. به اندازه کافی ترسوندیم... 

قلت های املاعی این پست استصناعن صحوی می باشد. لتفن تسهیح نفرماعید.

جمعه 8 شهریور ماه سال 1387

میدونی ضد حال یعنی چی؟

ضد حال یعنی این که وقتی سرما خوردی صبح ( با زاجرات ) از خواب پاشی ببینی داری از ش*ش می پکی. بری تو دستشویی ببینی بند تومبونت گره کوری خورده.

حالا برق هم نیست. نه چشمای خواب آلودت چیزی میبینه ونه دندونات میرسه به بند تومبونت...

انگار دوباره زمین و زمان دست به دست هم دادن که حال تورو بگیرند. آدم یاد این فیلم کمدیا میوفته!

دوشنبه 28 مرداد ماه سال 1387

۵۵ کلمه - چرند و پرند

- ننه !
- هان!؟
- این زمین روی چیه ؟
- روی شاخ گاوه.
- گاو روی چیه؟
- روی ماهی.
- ماهی روی چیه؟
- روی آب .
- آب روی چیه؟
- وای وای . الهی رودت ببره ، چقدر حرف می زنی حوصلم سر رفت...

دهخدا

جمعه 25 مرداد ماه سال 1387

Hitman

ببندیدم ، بسوزانید زبانم را که دردم گفتنی نیست.

بدرّیدم ، ببرید دست و پایم را که فکرم مردنی نیست!

پدرام اعظم پناه

کچل کردیم که به جهانیان ثابت کنیم که یه آدم خوش تیپ، بدون مو هم خوشتیپه... :دی

جمعه 11 مرداد ماه سال 1387

Dirthouse

My dirthouse
Watch it happen from the box
Mind wanders
Dirty dirty word
My dirthouse
This is where it all comes down
Look into my eye
You feel my skin, its dirt

 

پدرام اعظم پناه - تضاد سیاه و سفید

Pedram Azampanah - Black Contrast
Drive me wild
Remember when you blew my mind?
Cut through me
Living in the dirt
These dogs are curled up in a little ball
These dogs are freezing their a**es off

Go, go , go
Pick up the pieces
I wanna call this my home
Go, go , go

Pick up the pieces
I've got some pain of my own

Open the box
See whats inside
You make the call
Sick of it all again

Tear me down
Pushing on my every nerve
Scares me
I hope i don't get burnt
Look closer
Look into my dirty mind
Feeling sick inside
My blood has turned to fu**ing dirt

شنبه 5 مرداد ماه سال 1387

بیبی سیدان ( بیبی زیدون )

جاتون خالی دیروز با یه اکیپ نه چندان باحال رفتیم بیبی سیدون کلی خوش گذشت!

 

Pedram Azampanah -Bibi seyedan

پدرام اعظم پناه - بیبی سیدان - ۴ مرداد ۱۳۸۷

پنجشنبه 3 مرداد ماه سال 1387

سخنی گهر بار...

اگه نمیتونی گه بخوری ، گه میخوری که گه بخوری!

پنجشنبه 3 مرداد ماه سال 1387

موبایل

خب بالاخره به سلامتی بعد از نمیدونم چند دوره موبایل ما هم یه طرفه شد ( :دی ) حالا تا کی قطع بشه...

نه پول دارم نه اعصاب ، شیرمو بردند هندسون ( ! ) . . . 

تا چند وقت پیش وقتی میگفتند فلانی بیست سالشه بی اختیار پیش خودم میگفتم : ا ا ا ا ، پسر بیست سالشه ، خوش به حالش چقدر بزرگه! من اگه بیست سالم بود فلان میکردم ، من اگه بیست سالم بود بیسان میکردم !

امروز خودم بیست سالم تموم میشه. اصلاً باورم نمیشه اینقدر زود میگذره.هر سال روز تولدم احساس خواصّی نداشتم. اما امسال یه حس غریبی دارم. نمیدونم! شاید سال های بعدی به این حس بیشتر عادت کنم. فکر کنم کم کم دارم میفهمم چرا آدم بزرگترها روز تولدشون با این که میخندند ناراحت به نظر میاند.

کارت نوزاد پدرام اعظم پناه - ساعت ۲:۲۰ بعد از ظهر روز ۲۸ تیر سال ۱۳۶۷

 

روزی رو میبینم که بنویسم :  تا چند وقت پیش وقتی میگفتند فلانی چهل سالشه …

دنیا دو روز بیشتر نیست ، یک روز آن هم جمعست!...

خلاصه :

<< 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 >>